تبليغاتX
غرور ,دروغ ,عشق

غرور ,دروغ ,عشق

دو تا مرد

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد

................................................................................

توي ژاپن:

جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه!

جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه!

بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جزخودكشى نیست

...........................................................................

توي اسپانيا

مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن

...........................................................................

توي انگلستان

دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي

 توي مسابقه اي اسب سواري موکول مي کنند

 اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه

........................................................................

توي فرانسه

خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه

....................................................................

توي استراليا

دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن

اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره

يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

....................................................................

توي قفقاز

جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه

دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره

باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا تکرار ميشه.

................................................................

توي نروژ

معشوقه براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده؟؟

خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه...!؟

...............................................................

توي آفريقا

قضيه خيلي ساده ا ست و جاي اختلاف نيست

دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ،

 بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

..............................................................

توي مکزيک

کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه

ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه

 و دخترک بي شوهر مي مونه

.............................................................

توي آمريکا

حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه

............................................................

توي ايران

فقط پول موضوع رو حل مي کنه

پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن

عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره

..............................................................

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:57  توسط   | 

عشق واقعی

عشق واقعی

نمیدونم ازکجا شروع کنم قصه ای تلخ سادگی مو!

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگی مو؟

چرا توی اول قصه همه دوستم میدارن!!

وسط قصه که میشه سربه سر من میزارن.

تا میخواد قصه تمام شه همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم. میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم.

که با یه نیش زبون بترک و خراب بشه...تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه...

میتونم بازی کنم با عشقو احساس کسی...میتونم درست کنم ترس دلو دلواپسی...

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...میتونم پشت دلها قائم بشم کمین کنم...

ولی با این همه حرفها بازمن هم مثل ونهام...یه دروغ گومیشم همیشه ورده زبونها...

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم...؟؟با چه تیری ونیکه دوتش دارم شکار کنم...!!؟؟

من باید از چی به فهمم چه کسی دوستم داره...!!؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره.......!!!!!!؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 19:14  توسط   | 

یادم می یاد

یادم می یاد مدادی داشتم کاغذی خطی می کشیدم خانه ای

یادم می یاد مهربانی بود صفا بود شوخی بود خنده های بی هدف بود

یادم می آید گریه بود ناراحتی های کم بود

یادم می آید دفتری داشتیم زیبا برای خودمون شکل می کشیدیم خانه عمو دایی

یادم می یاد خاله بازی مامان بازی و.......

اما این هم یادم می یاد بیست ساله شدیم هرکداممون یک طرف من این طرف

 دنیا وووو اون طرف دنیا ووووو رفت ئئئئئئ رفت

همه رفتند

اما چرا چرا .......

چرا دیگه خونه نمی کشیم چرا دیگه قهرمون رابا آشتی نمی شکنیم ؟؟

چرا غم اومد نشست جای خوبی ها ؟؟

چرا چرا.......تو بگو چرا.....

+ نوشته شده در  ساعت 0:19  توسط   | 

تنهای......

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم.

منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم.

منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم.

اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم .

موند و هم دم و مونسم شد....

+ نوشته شده در  ساعت 23:27  توسط   | 

من همیشه محتاج یاری تو هستم ای خداااااااااا

خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم.

و تو بزرگواري . پس اي خدا.......

هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟

تا ابد محتاج ياري تو.

رحمت تو ......... توجه تو.

عشق تو.......... گذشت تو.

عفو تو........... مهرباني تو.

و در يک کلام ....................... محتاج توام.

+ نوشته شده در  ساعت 23:22  توسط   | 

بچه ها!

بچه ها!
كاغذي برداريد ،
بنويسيد: كبوتر زيباست.
بنويسيد: كلاغ بي نهايت زشت است.
بنويسيد كه آذر خوب است.
بنويسيد: كه دارا فردا ،
قهرمان مي زايد.
بنويسيد: كه دارا يك ...
                           دارد.
بنويسيد كه آذر بي عروسك هم ...
تا شب جمعه ي آينده
مشق تان اين باشد :
كه پدر دندان دارد ،
اما نان ندارد بخورد.
+ نوشته شده در  ساعت 2:5  توسط   | 

خدا در همه حال هواتو داره............

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,

اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,

اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,

حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفتت کرده ؛

 شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده !
آخه می دونی ؟ :

"خدا" خیلی تنهاست !!! قربونش برم .

+ نوشته شده در  ساعت 2:0  توسط   | 

هواي تو

دوباره دل هواي با تو بودن كرده.

نگو اين دل دورييه عشق تو باور كرده.

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن.

همه اي ارزوهام بارفتنه تو مردن.

حالا من يه ارزو دارم توسينه كه دوباره چشم من تورو ببينه.........

واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم.

اخه تو رنگ چشات هيبت دنيارو ديدم.

به خدا نازه دو چشماتو به دنيا نه ميدم.

نه ميدم..........

حالا من.......

حالا من يه ارزو دارم توسينه كه دوباره چشم من تورو ببينه.........

+ نوشته شده در  ساعت 1:3  توسط   | 

سرای خاموش

 

در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک

به زیباترین شکل تو را بسرایم

وقتی خالق دوست داشتن تو هستی به چه زبانی بگویم

دوست دارم

خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم

آن را بر من ببخش

+ نوشته شده در  ساعت 0:51  توسط   | 

کاریکلماتور


ضربان قلب حكايتي را كه براي عمر گذشته تعريف كرده

براي عمر نگذشته بازگو مي كند
پرواز فرصت نمي دهد گربه از درخت پرنده بچيند
قفس ، سد معبر آسماني مي كند
يكي ميگفت : تا آمدم به بهار فكر كنم گل از گلم شكفت
هيچ گلي به پاي گل روي شما نمي رسد
فرصت ، چيزي است از جنس باد ، به بادش ندهيد
به كسي كه خنده را از خودش دريغ مي كند ، تبسم بياموزيد
از ديروز ياد بگير ، مثل فردا باش و براي امروز زندگي كن...

+ نوشته شده در  ساعت 0:44  توسط   |